رو به جلو - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 5:06
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱ ) ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۰ ) فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ ) اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۰ ) دی ۱۳۹۵ ( ۸ ) آذر ۱۳۹۵ ( ۶ ) آبان ۱۳۹۵ ( ۶ ) مهر ۱۳۹۵ ( ۶ ) شهریور ۱۳۹۵ ( ۷ ) مرداد ۱۳۹۵ ( ۴ ) تیر ۱۳۹۵ ( ۷ ) خرداد ۱۳۹۵ ( ۳ ) ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۲ ) فروردين ۱۳۹۵ ( ۴ ) اسفند ۱۳۹۴ ( ۲ ) بهمن ۱۳۹۴ (
184ام - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 5:06
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱ ) ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۰ ) فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ ) اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۰ ) دی ۱۳۹۵ ( ۸ ) آذر ۱۳۹۵ ( ۶ ) آبان ۱۳۹۵ ( ۶ ) مهر ۱۳۹۵ ( ۶ ) شهریور ۱۳۹۵ ( ۷ ) مرداد ۱۳۹۵ ( ۴ ) تیر ۱۳۹۵ ( ۷ ) خرداد ۱۳۹۵ ( ۳ ) ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۲ ) فروردين ۱۳۹۵ ( ۴ ) اسفند ۱۳۹۴ ( ۲ ) بهمن ۱۳۹۴ (
چه در عهد بستن چه وقت گسستن، چه در اقتدار و چه وقت شکستن - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 5:06
اصلا مهم نیست که 4 ساعت زل بزنی به یه نفر که مدام حرف میزنه و صغری کبری میچینه.xa0 اصلا مهم نیست که اولش با حسن نیت شروع کنی به صحبت باهاش اما بعدا ببینی چقد احمق بودی که یه چیزایی رو صادقانه گفتی. اصلا مهم نیست که شب جشن رو برای خودت زهرمار کنی. اصلا مهم نیست که کنار میدون، دلت پیش جمعیت باشه اما ف...
تعهد - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 5:06
با شنیدن کلمه ی تعهد، احتمالا تعهد توی رابطه،تعهد نسبت به پدر و مادر و... به ذهنمون برسه. اما من به یه مفهوم جدیدی رسیدم،تعهد نسبت به آرزوها. از این نظر جزو بی تعهدترین ها هستم!
تجربه های بی امان - تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 21:36
منتظر بودم،ناخودآگاه استرس داشتم.می دونستم اون از من بیشتر استرس داره.نمی تونستم درس بخونم.یه کتاب غیر درسی برداشتم و سعی کردم مشغول اون بشم،صفحه ها رو ورق می زدم و پاستیل می ذاشتم توی دهنم.پاراگراف ها رو دوبار دوبار می خوندم. کولرها رو امروز روشن کر
181ام - تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 3:22
تا همین نیم ساعت پیش اتاق دوستم و پای لپ تاپ بودیم.چشمام دیگه باز نمی شد و ذهنم پر بود.بعدش یه دوش سرسری گرفتم و الان توی تختم دراز کشیدم و در حالی که گوشیم 10درصد شارژ داره تازه دارم فکر می کنم که فردا چی بپوشم،می خوام برم یه جای جدید اما حتی فرصت ن
یه مشت روزمرگی - تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 2:23
1. بعد از یه هفته کار روی مقاله و سرچ امروز صبح به این نتیجه رسیدیم که موضوعمون خیلی گسترده است و کاملا گیج شدیم و داریم دور خودمون می چرخیم. در همون حین توی دانشکده یکی از بچه های IT رو دیدیم،از قضا ایشون یه مقاله و اسلاید آماده در مورد یه موضوع جذا
174ام - تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 23:00
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
سخن بزرگان - تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 23:00
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
finally - تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 23:00
تا دیروز ظهر کلا آروم و بیخیال بودم و اگه استرسی هم بود کاملا زیرپوستی بود و خودشو توی خواب ها و ضمیر ناخودآگاهم نشون میداد. اما دیروز از حوالی بعدازظهر کم کم حالت های عصبی بهم دست داد،رفتیم سینما.سعی کردم فکرمو رها کنم و الکی الکی و زورکی هم که شد
این روزها - تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 23:00
این روزها با افراد مختلفی در ارتباط هستم،نظر میدم،ایده میدم به افراد،موقعیت درست می کنم،از دایره ی افراد محدود و امن زندگیم اومدم بیرون،با یه کسایی در مورد یه چیزهایی صحبت میکنم که بعضی وقت ها خودم تعجب میکنم و میگم این تویی؟:) این صحبت کردن رو دوست
بَک تو زندگی سگی - تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 16:03
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
بعدِ آزمون نوشت - تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 16:03
1. روزهایی که بچه ها میگن شب قبل توی خواب خیلی حرف می زدی و دندون قروچه می کردی،میفهمم چقد اوضاع روحیم خرابه و خودم حالیم نیست:))))) 2. امسال می خوام بن کتاب عالم و آدم رو بگیرم و باهاش کتاب غیر کنکوری بخرم اصن،عقده ای هم خودتونید:-Dxa0 3. خیلی وقت بود از تکنولوژی اینقد ذوق زده نشده بودم،این تماس صو...
173ام - تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 16:03
خیلی چیزها بود که میتونستم بیام ازش بگم،از این روزهای آخر که به سختی می گذرند،از این هوای خوب و ترکیب رنگ آبی آسمون و سبزی درخت ها و حبس شدن من تو چاردیواری،از خواب های ترسناکی که می بینم،خواب جنگ و...از این که استاده اومده انواع جنگ نرم و سخت و کوفت و زهرمار رو میگه و من فکر میکنم که چرا ما باید ان
آشفتگی - تاریخ: 1396/1/10 ساعت: 22:43
این روزها این بیت از دفتر اول مثنوی رو زیاد با خودم تکرار میکنم: دوست دارد یار این آشفتگی کوشش بیهوده به از خفتگی 9xa0فروردین 96
پوچِ پوچ - تاریخ: 1396/1/7 ساعت: 3:23
توی کلاس 14نفره ی ریاضیِ دبیرستان مزخرفِ شهرِ مزخرف ترمان من با یک رتبه ی متوسط رو به خوب نفر اول قبولی های کنکور بودم! "م" با اختلاف چندهزارتایی بعد از من بود،من آمدم اینجا و "م" هم رفت دانشگاه دولتی یک شهر دیگه،بقیه هم یا پشت کنکور ماندند و یا رفتند دانشگاه آزاد و پیام نور همان شهر کوچک خودمان. ال
عید دیدنی و این صحبت ها - تاریخ: 1396/1/3 ساعت: 13:46
امسال لحظه ی تحویل سال "حول حالنا الی احسن الحال" رو محکم تر از بقیه ی دعا گفتم و همه ی افرادی که میشناختم اومدن توی ذهنم.فقط همین،بی هیچ آرزوی دیگه ای. اینجا رو افراد زیادی نمی خونند،از اول هم قصدم این نبود که شلوغ بشه،چون برام مثل یه خونه ی دنج میمونه که توش خودم هستم،خود خودم بی هیچ نقابی. اما هم
لبخند خدا - تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 21:06
این Ted talk امشبم رو ساخت:)
وقتی گریبان عدم با دست خلقت میدرید - تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 13:23
1.این ترم یه کلاس مجازی معارف طور دارم که کلا هر هفته فراموش میکنم که همچین کلاسی هم دارم،امروز هم نیم ساعت از شروع کلاس گذشته بود که تازه یادم افتاد،سریع لپ تاپ رو روشن کردم و وارد کلاس شدم،چون کلاس خیلی پرمحتواست منم از شرایط استفاده میکنم و معمولا در حین کلاس تلگرام چک میکنم!! چند وقتیه که نه سای
فقط میشه اینقدر زجرآور خوب نباشی؟ - تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 13:23
من آدم مستقلی بودم،همیشه همین بودم. پشیمون نیستم،بلکه اگه بخوام یه خصوصیت خوبم رو نام ببرم قطعا اولین چیزی که به ذهنم می رسه همین مستقل بودنه.ولی از یه جایی به بعد اطرافیانم دیگه فرق مستقل بودن و تنها بودن رو نفهمیدند. تنهایی هم انتخاب خودم بود،خودم انتخاب کردم که تنها باشم اما با هر کسی نباشم،استان

برچسب‌های مرتبط

از نشانه های بارداری | از نشانه های ظهور امام زمان | از نشانه های آوایی در جدول | وای از آذر | واي از آذر | نارنجی پوش | نارنجی همان سیاه است | عزیزترین دنیا | عزیزترین عزیز دنیا | عزیزترین داداش دنیا