خرید بک لینک
بوی یاس رازقی خوشبویی که تازه از گلدون افتاده بود و قورمهسبزی که الف پخته بود رو تبدیل به گلوله گلوله اشک کردم. اون در عوض نازم کرد و برام عود روشن کرد، نمیدونم تا کی این مرد میتونه این حد از تلخی رو تحمل کنه... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین صفری تاريخ: جمعه 2 ارديبهشت 1401 ساعت: 1:39

وقتی که فکر میکنی دیگه اون آخرش بود، مصیبت ازون بدتر که پیش نمیاد، روزگار بدمصب انگشت وسطش رو بهت نشون میده و میگه عه بذار بدترشم برات دارم. داغ اون یکی کمرنگ شده هان؟ بذار یه دونه جگرسوزترشو برات دارم. چقد جون سختیم دختر,. چقد پوستمون کلفته، چطور ازین مصیبت کمرمون خم نمیشه؟ چطور اینقدر راحت عزیزمونادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین صفری تاريخ: جمعه 2 ارديبهشت 1401 ساعت: 1:39

از نظر روحی به این احتیاج دارم که منتظر امضای کسی نباشم، منتظر هیچ نوتیفی نباشم،نخوام با جملههای مالشی(شما بخوانید مودبانه و التماسی) کارهام رو پیش ببرم، کارهایی که انجامش وظیفهی طرف مقابله. از نظر جسمی به این احتیاج دارم که چشمام 24ی به اسکرینهای متعدد زل نزنه و ماتحتم از فشار نشستن طولانی خلاص بشه.

گ... بزنن در تحصیلات تکمیلی توی این مملکتو بابا. گ... بزنن.

+این وبلاگ به غرنوشتها تغییر ماهیت داده است.

برچسب: نویسنده: آرین صفری تاريخ: چهارشنبه 12 آذر 1399 ساعت: 21:51

فردا این موقع، ممکنه ناراحت باشم، عصبی باشم، بی حوصله باشم، اما اینو مطمئنم که این هیولا ی ترسناک استرس که از بس دلمو چنگ انداخته، رمقی برام نذاشته، دیگه نیست. و خب این مسئله برام غیرقابل تصوره. نمیتونادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین صفری تاريخ: چهارشنبه 12 آذر 1399 ساعت: 21:51

امروز از اون روزها بود که مازوخیست درونم هی انگولکم کرد که برم یه زخم کهنه رو خراش بدم. رفتم از لای فولدرهای قدیمی، ویدئوی آخرین گردش خانوادگی قبل از مرگ الف رو پیدا کردم. تابستون 91. چند سالی بود که ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین صفری تاريخ: چهارشنبه 12 آذر 1399 ساعت: 21:51

صدای سرفههای مامان کابوس این روزای منه. مادربزرگی که سهممون از عزاش فقط شنیدن خبر فوتش بود کابوس منه، استرس مدام و فکرای آزاردهنده کابوس منه، دلتنگی و نگرانی کابوس منه، کاش تموم شن این کابوسها، کاش صبح شه این شب.

برچسب: نویسنده: آرین صفری تاريخ: شنبه 6 ارديبهشت 1399 ساعت: 1:56

هر چند ساعت یک بار بغض میکنم و درجا سعی میکنم توی نطفه خفش کنم. پر از حس پوچی و خشم و بغضم.

توی یک هفتهی اخیر نتونستم کارم رو جلو ببرم از بس بیحوصله و بیتمرکز بودم.

از تمام شرایط این یک هفته چیزی که دلم میخواد بمونه، خشمه. روز 21 دی 98 و خشم همراهش باید تا ابد به یادم بمونه.

برچسب: نویسنده: آرین صفری تاريخ: شنبه 24 اسفند 1398 ساعت: 13:20

خوشا فَصلی کِه دور از غم
هَمَه کَه شُنَه وا شُنَه
دَست وا دَست، سایَه وا سایَه
شارَفتَه خُنَه وا خُنَه

آقای مهدی ساکی چه کردی با این آهنگ با دلم.

خَزُن زَرد ایسالُن نُوبَتی تَمُنِن

بَهار از راه اَرسیدِن زندِگی چه جُنِن

دوست دارم نوشتن توی وبلاگ رو جدی شروع کنم...

برچسب: نویسنده: آرین صفری تاريخ: شنبه 24 اسفند 1398 ساعت: 13:20

به خوابها میشه اعتماد کرد یا چیزای واقعی؟

نکنه چیزایی که تو خواب میبینیم واقعیتر باشه...

اگه اینجوری نیست پس چرا وقتی از خواب بیدار میشیم عذاب وجدان میگیریم؟ اگه همهچی الکیه پس این عذاب وجدان از چیه؟


برچسب: نویسنده: آرین صفری تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 7:08

هیچ موقع فکر نمیکردم مهمترین مسائل زندگیم توی یه شب به شدت بارونی، توی یه فستفودی 10متری، نبش میدون آرژانتین، درحال به دندون کشیدن مرغ سوخاری تعیین بشن. ترسناک نیست؟

برچسب: نویسنده: آرین صفری تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 7:08

خیلی وقتها کلی تلاش میکنم و کارای مختلف میکنم تا حالمو خوب کنم، گاهی هم اینجوری میشه که تو همین موقعی که فکرشو نمیکنم سرشار از لذت میشم. همین الان که از تراپی برگشتم، نشستم توی کلانا و خودمو به صبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین صفری تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 7:08

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: آرین صفری تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 22:44

مینویسم و پاک میکنم، مینویسم و پاک میکنم و هیچکدوم به دلم نیست. هیچی نمیتونه عمق احساسم نسبت به کثافتی که درگیرش شدم رو بیان کنه. میخوام به خودم 2 هفته وقت بدم، 2 هفتهی طلایی رو بسازم. تا پارسال مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین صفری تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 22:44

خب دو هفته تموم شد:) اونجوری که پیش بینی کرده بودم نگذشت، همون اوایل کار فهمیدم که رویکردم اشتباهه. فهمیدم که یک عمر خودم رو در نقش قربانی در نظر می گرفتم و الان هم دارم همون رویه رو تکرار می کنم. در ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین صفری تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 22:44

تیپیکال خانواده ی ایرانی اینه که تا وقتی توی خونه ی ما داری زندگی می کنی اختیارت دست ماست، تا ازدواج کنی و بری خونه ی شوهر. که در اینجا باید اشاره کرد که مفهوم نهانش اینه که اون موقع هم اختیارت دست شوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین صفری تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 22:44

صفحه بندی