انصافا یه قوطی کمه - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 0:52
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱ ) مرداد ۱۳۹۶ ( ۷ ) تیر ۱۳۹۶ ( ۸ ) خرداد ۱۳۹۶ ( ۶ ) ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۰ ) فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ ) اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۰ ) دی ۱۳۹۵ ( ۸ ) آذر ۱۳۹۵ ( ۶ ) آبان ۱۳۹۵ ( ۶ ) مهر ۱۳۹۵ ( ۶ ) شهریور ۱۳۹۵ ( ۷ ) مرداد ۱۳۹۵ ( ۴ ) تیر ۱۳۹۵ ( ۷ ) خرداد ۱۳۹۵ ( ۳ ) ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۲ ) فروردين ۱۳۹۵ ( ۴ ) اسفند ۱۳۹...
جمعه نوشت - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 0:52
1. ایمیلم رو ریپلای کرده و با لحن خطاب به دانشجوی دکتراش، به من و اون ایمیل فرستاده. چیزی که مدتها انتظارش رو میکشیدم در گرو پاسخ اون دانشجوی عزیز قرار داره.خب لعنتی چه کاریه، میذاشتی حداقل بین خودتون باشه. :/ 2. اتاقم در فرایند رنگکاری قرار داره، در حالی که کل زندگیم توی همهجای خونه پخش و پلاست و خ...
ساغر - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 0:52
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱ ) مرداد ۱۳۹۶ ( ۷ ) تیر ۱۳۹۶ ( ۸ ) خرداد ۱۳۹۶ ( ۶ ) ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۰ ) فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ ) اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۰ ) دی ۱۳۹۵ ( ۸ ) آذر ۱۳۹۵ ( ۶ ) آبان ۱۳۹۵ ( ۶ ) مهر ۱۳۹۵ ( ۶ ) شهریور ۱۳۹۵ ( ۷ ) مرداد ۱۳۹۵ ( ۴ ) تیر ۱۳۹۵ ( ۷ ) خرداد ۱۳۹۵ ( ۳ ) ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۲ ) فروردين ۱۳۹۵ ( ۴ ) اسفند ۱۳۹...
guten nacht - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 0:52
عینکم اذیت میکنه.نمیدونم به کی فحش بدم که شمارهی چشمم ثابت نمیشه تا برم عمل کنم و راحت بشم.یاد لبخند دکترم میافتم وقتی اعلام کرد که 6 ماه دیگه باید صبر کنم.حیف که آدم قابل احترام و دوستداشتنی بود وگرنه اون لحظه اونقدر عصبی بودم که قابلیت اینو داشتم توی دلم کلی بد و بیراه بهش بگم. منتظرم این دانشجو د...
زندگی ادامه داره،خب؟ - تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 22:42
تو تاریکی روی تخت نشستم با نور صفحه ی گوشیم دارم کلمه میخونم،همراه با وویس خودم( دارم سعی میکنم با صدام آشتی کنم!).حال ندارم پاشم برم چراغ رو روشن کنم،مثل شب هایی که توی تخت کتاب میخونم و دلم میخواد مثل مستربین یه تفنگ داشتم که موقع خواب به جای پاشدن از سر جام،با اون میزدم لامپ رو میترکوندم. مامان م
ذاتِ پلیدِ یک پری - تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 22:42
1. علت داغون بودن اساسی چند روزِ گذشته کشف شد! راستش قبلا ها در این مواقع "ک" عزیزم پیشم بود و همه ی غرغرها و داغونی هام رو براش می گفتم اما الان دیگه هیچ دوست بدون فاصله ای ( فاصله جغرافیایی) کنارم نیست. به راستی که خواهر از نعمات برتر این دنیاست،برای بار چند هزارم! 2. بدون شرح:))))
زندگی دوگانه یا دوگانه ای به نام زندگی؟ - تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 22:42
1. سه شنبه قراره اولین تجربه ی هاست بودنم رو تو اینجا تجربه کنم! استرررس دارم،شدددید!!! همش فکر می کنم که نکنه هیچ حرفی برای گفتن نداشته باشم با مهمونم! نکنه بهش خوش نگذره و حوصله اش سر بره؟! نکنه.... 2. xa0به رفتارهای خودم که فکر می کنم خنده ام می گیره، همون سیر همیشگی،مثل بقیه ی مردم: چس ناله ها و...
painful signs - تاریخ: 1396/4/30 ساعت: 0:46
متنفرم از این وضعیتی که از روی نشانه ها یه چیزهایی رو میفهمی! متنفرم از این وضعیتی که چیزی که نباید برات مهم باشه،هنوز هم برات مهمه! متنفرم از این حساسیت ها... متنفرم از اون دسکتاپ شلوغ، از اون فایل pdf...
share your best moments - تاریخ: 1396/4/30 ساعت: 0:46
"ح" از پیش استادش که میاد بهم زنگ میزنه.بهم زنگ زده بگه که استاد سختگیرش چقد از کارش خوشش اومده، با ذوق همشو برام تعریف میکنه و منم با ذوقی مضاعف گوش میدم.بهش میگم دیدی بهت گفتم استرس نداشته باش، آخرش میری و میترکونی. چقد خوبه آدم یه رفیق اینجوری داشته باشه، یه رفیقی که خوشیها و موفقیتهاش رو باه
- - تاریخ: 1396/4/30 ساعت: 0:46
تیر ۱۳۹۶ ( ۷ ) خرداد ۱۳۹۶ ( ۶ ) ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۰ ) فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ ) اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۰ ) دی ۱۳۹۵ ( ۸ ) آذر ۱۳۹۵ ( ۶ ) آبان ۱۳۹۵ ( ۶ ) مهر ۱۳۹۵ ( ۶ ) شهریور ۱۳۹۵ ( ۷ ) مرداد ۱۳۹۵ ( ۴ ) تیر ۱۳۹۵ ( ۷ ) خرداد ۱۳۹۵ ( ۳ ) ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۲ ) فروردين ۱۳۹۵ ( ۴ ) اسفند ۱۳۹۴ ( ۲
امشب به تاریخ 21تیر - تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 3:16
توی تراس وایسادم ماهی سرخ می کنم و کتاب میخونم.یه نسیم خنکی میاد،اما من دلم پیش بارونی هست که از تهران تا مونیخ باریده و من فقط با دیدن عکس هاش حسرت میخورم. از شیشه ی در تراس یه قسمتی از پذیرایی مشخصه،داداشم روی کاناپه لم داده و داره تلویزیون تماشا میکنه، بابا اون طرف تر با مگس کش افتاده به جون یکی
سیرت را به یاد آر، پشم زدنی است! - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 21:43
یأس فلسفی فقط اونجایی که کراشتون بعد از 1 سال ریش هاش رو میزنه و کل تصوراتتون به هم می ریزه:|xa0 پ.ن: نتیجه این که ریش هم کارکرد عینک آفتابی رو داره برای پسرها :))))))
اولین افتادگی زندگی! - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 17:22
کور خوندی که الان ما رو میندازی و بعد ترجمه هاتو میدی انجام بدیم و آخر سر با کلی منت پاسمون میکنی. حاضرم این ترم آخری درسم رو بیفتم، اما برای تو خرکاری نکنم. #تکبیر #بهره_وری_میفتیم_وقتی_بهره_وری_افتادن_مد_نبود پ.ن: لعنتی اگه میندازی بنداز،اما الان وقت اعلام نمره است آخه بیشعور؟ وسط جلسه های طولانیت...
so close, no matter how far - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 15:20
اول این دو تا سر فصل از کتاب والایش امیر مهرانی رو بخونید. خب،حالا با یه آمادگی ذهنی میریم جلو. من تنهایی رو درک کردم.باهاش هم خونه شدم، دردش رو فهمیدم. تعطیلات طولانی میومد، همه ی بچه ها میرفتن خونه، اما من می موندم خوابگاه، حالا یا به خاطر کلاس بود یا به خاطر کار یا پروژه و .... اما چند باری هم
dear fu..ing mind please stop thinking too much - تاریخ: 1396/4/3 ساعت: 14:49
خرداد ۱۳۹۶ ( ۶ ) ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۰ ) فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ ) اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۰ ) دی ۱۳۹۵ ( ۸ ) آذر ۱۳۹۵ ( ۶ ) آبان ۱۳۹۵ ( ۶ ) مهر ۱۳۹۵ ( ۶ ) شهریور ۱۳۹۵ ( ۷ ) مرداد ۱۳۹۵ ( ۴ ) تیر ۱۳۹۵ ( ۷ ) خرداد ۱۳۹۵ ( ۳ ) ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۲ ) فروردين ۱۳۹۵ ( ۴ ) اسفند ۱۳۹۴ ( ۲ ) بهمن ۱۳۹۴ (
My fu..ing mind please stop thinking so much - تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 14:23
خرداد ۱۳۹۶ ( ۶ ) ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۰ ) فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ ) اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۰ ) دی ۱۳۹۵ ( ۸ ) آذر ۱۳۹۵ ( ۶ ) آبان ۱۳۹۵ ( ۶ ) مهر ۱۳۹۵ ( ۶ ) شهریور ۱۳۹۵ ( ۷ ) مرداد ۱۳۹۵ ( ۴ ) تیر ۱۳۹۵ ( ۷ ) خرداد ۱۳۹۵ ( ۳ ) ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۲ ) فروردين ۱۳۹۵ ( ۴ ) اسفند ۱۳۹۴ ( ۲ ) بهمن ۱۳۹۴ (
این من بودم؟ - تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 6:54
امشب هم یکی از اون عجیب ها بود،از یه تجربه ی غریب و متفاوت تا اعلام نتیجه ی کنکور و در آخر هم یه استرس وحشتناک! +از سفر خفن و دوست داشتنیمون می نویسم حتما:)
بسیار سفر باید و این حرفا - تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 6:54
خب... هنوز برام سخته که باور کنم این من بودم که یه سری چیزها رو تجربه کردم! نی لو توی این پست یه توضیح مفصل از سفرمون نوشته که خیلی هم عالی همه چیز رو توضیح داده. خدا خیرش بده، کار منو راحت کرد :D با این سفر، راحت تر یه سری پیشفرضهای ذهنی رو گذاشتم کنار و نسبت به تجربهی موقعیتهای مختلف پذیرا تر
زنان علیه زنان - تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 6:54
"ف" قبلا یک بار ازدواج کرده اما به دلیل مشکلات اخلاقی همسر سابقش با بخشیدن مهریه از او جدا شده است. "ف" دختری مستقل،سرزنده و فعال و در آستانه ی 30 سالگی است. "ف" سرکار می رود،ورزش می کند،کارهای هنری انجام می دهد، آشپزی می کند وxa0با این چیزها خوشحال است. او چند ماه پیش با یک آقایی آشنا می شود که بعد...
ارزش خواندن ندارد - تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 20:06
امروز برای دومین روز متوالی بدون سحری روزه گرفتم،جرات غر زدن هم ندارم،مامان میگه اصلا روزه نگیر،اگه بگم بدون سحری گرفتم که اعدام میشم:-/xa0 حالا با این بک گراند، از صبح صد بار پله ها رو بالا پایین کردم،از این ور دانشگاه رفتم اونور،صدتا نسخه پرینت گرفتم،برای چی؟ برای 1 واحد کارآموزی ناقابل!اونم آخرش ...

برچسب‌های مرتبط

از نشانه های بارداری | از نشانه های ظهور امام زمان | از نشانه های آوایی در جدول | وای از آذر | واي از آذر | نارنجی پوش | نارنجی همان سیاه است | عزیزترین دنیا | عزیزترین عزیز دنیا | عزیزترین داداش دنیا