all I need
-
تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 23:04
1. بهم زمان بده، ابهام رو ازم بگیر و بهم دستاورد( achievement) بده، احساس خوشبختی میکنم.2. مرسی از دوست عزیزی که حتی اسمش رو نمیدونم اما دیشب بعد از نیومدن اتوبوس، توی سرمای استخوانسوز و جای نه چندان امن، تا مترو همراهیم کرد و برام داستان فیلم شبیه موقعیتمون رو تعریف کرد تا سرگرم بشم و کلا بهم امنیت...
* People hearing without listening
-
تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 16:56
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
داری اشتباه میزنی:)
-
تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 16:56
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
وقتی نیچه گریست (3)
-
تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 16:56
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
جنزده
-
تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 16:56
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
روزی که به خیر گذشت
-
تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 16:56
با اینکه دیروز هر کی بهم میرسید و از اوضاعم مطلع میشد، امید به زندگیش یه 10 سالی بالاتر میرفت و بهم پیشنهاد خودکشی میداد، امروز نه تنها به خودکشی فکر نمیکردم خیلی هم خوب بودم، دیشب خیلی کم خوابیدم اما سرحال بودم. امروز حس کردم چقد همکلاسیامو
معنای شما چیه؟
-
تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 16:56
چند ماه هست که این مسئلهی معنای زندگی، بدجوری ذهنم رو درگیر کرده. خب قطعا ما به دنیا نیومدیم که بخوریم و بخوابیم و تولید مثل کنیم و بعد بمیریم و بشیم جزئی از خاک.( مادیترین نوع تفکر رو در نظر گرفتم.) هر روز از خودم میپرسم پس برای چی داری جون می
bitter but true
-
تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 16:56
دیروز سر کارگاه یکی از بچه ها میگفت وقتی کاری که عاشقانه دوستش داری و حس معنوی بهش داری، بشه شغلت، اون وقت گند زده میشه به تو و اون کاره و رابطتون. "درست مثل وقتی که با معشوقهات ازدواج کنی." تعبیر جالبی بود، از اون موقع رفته روی مخم.
اشتباه تاریخی
-
تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 16:56
1. امشب می خواستم بچه ها رو زیر یه پست اینستاگرام منشن کنم، یادم رفت تیک رو بردارم، یه گروه تشکیل دادم. 3 تایی 1 ساعت صحبت کردیم و نگم که چه نتایج و تصمیمات مهمی تو اون گروه گرفته شد. یه جورایی سرنوشت ساز شد اون گروه اشتباهی. +xa0شاهکار اصلی اسم گروه ب
زخم عمیق
-
تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 16:56
امروز اون پام که 4 سال پیش شکسته بود، یه ذره پیچ خورد. الان حسابی درد میکنه. آره زخمهای عمیق و کاری حتی بعد از گذشت چند سال هم، کامل خوب نمیشن. فردا که بشه، 4 ساله که نیست. 4 ساله که یه زخمِ باز، مونده روی سینهام. زخمی که با هیچ مرهمی التیام پیدا
مقابله با یک وسواس فکری
-
تاریخ: 1396/7/27 ساعت: 21:59
یکی از خصوصیات رفتاری من که خیلی بهم ضربه وارد کرده این هست که هر کاری بخوام انجام بدم، اول در موردش به حدی جستجو میکنم و اطلاعات به دست میارم که از نظر اطلاعات( گاها نه چندان ضروری) جزو افراد خبرهی اون زمینه ام. اما همین باعث میشه که وقتم سر فاز ج
وقتی نیچه گریست (1)
-
تاریخ: 1396/7/27 ساعت: 21:59
"...می دانی زندگی بی آن که هرگز دیده شوی، یعنی چه؟ اغلب روزها می گذرد بی آن که کلمه ای جز "صبح بخیر" و "عصربخیر"ی که به مسافرخانه چی می گویم، بر زبانم جاری شود. بله یوزف در تعبیر "روزنی نیست"، حق با تو بود. من به هیچ جا تعلق ندارم. نه خانه ای، نه حلق
Cannot cease for the fear of silent nights
-
تاریخ: 1396/7/27 ساعت: 21:59
1. محلهی دانشگاه جدید، تنها قسمت تهران بود که تا حالا نیومده بودم. به شخصه حس خوبی به این منطقه نداشتم، از طرف دیگه هم توصیههای نون بود که میگفت خونهی چندتا از همکاراش این منطقه است و از ناامنیش صحبت میکرد و هشدار میداد که موقع تاریکی اصلا بیرو
وقتی نیچه گریست (2) + جاده
-
تاریخ: 1396/7/27 ساعت: 21:59
نیچه در طول این مراحل، عمیقا همکاری کرد: در واقع با شنیدن هر سوال برویر، با قدردانی سر تکان میداد. البته این واکنش برای برویر تازگی نداشت. تاکنون بیماری را ندیده بود که از بررسی ریزبینانهی زندگیاش، در نهان لذت نبرده باشد.هر چه این بزرگنمایی بیشتر
تمرین سکوت
-
تاریخ: 1396/7/12 ساعت: 17:07
این مدت اینترنت و بیان و لپ تاپ، همه باهام سر ناسازگاری گذاشتند. چند بار اومدم براتون نظر بذارم اما لحظهی ارسال همه چی پرید.الان هم اومدم پست بذارم بازم همه چی پرید. بهتره همون سکوت رو در پیش بگیرم.
آشوبم، آرامشم چیه؟
-
تاریخ: 1396/7/12 ساعت: 17:07
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
اندر نبود مادر و کمری که از تکالیف استاد "ش" خم شده!
-
تاریخ: 1396/7/12 ساعت: 17:07
1. با این تصویر ذهنی، مکالمهی خیالی زیر را بخوانید. - ایمیل زدنات اذیتت نمیکنه؟ -- نه - اما دهن ما رو سرویس کرده حقیقتا:| 2. شب تاسوعا پسر عموم کنارم نشسته، بهم کیس معرفی میکنه، چرا اینقد تباهید خب؟:))))))))))))))))) 3. مامان بعد از 25 سال زندگی مشترک، برای اولین بار به صورت مجردی رفته سفر،اون هم به...
یک گام بیشتر
-
تاریخ: 1396/6/24 ساعت: 21:58
دیشب که تا 8:45 دانشکده بودم،دیشب که با یه دختری که فقط میدونم دانشجوی سال آخر داروسازی بود،تو یه مسیر نه چندان مطمئن سوار یه ماشین شخصی شدیم،دیشب که فقط 2-3 ساعت خوابیدم... امروز صبح زود که پارکینگ دانشگاه رو در به در دنبال استادم گشتم،امروز غروب که با یه بستنی نون خامه ای دستم و در حال گوش دادن آه...
Not) Strong Enough)
-
تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 21:37
دو هفتهی سخت پیش رو دارم از کارهای پیچ در پیچ خودم گرفته تا مراسم الف، کسی که به عنوان خواهرش روی من حساب باز میکنه. امروز شرایط جسمی خوبی هم نداشتم، یه دکتر جوون، از اینهایی که اعتماد به نفس ازشون فوران میکنه، معاینهام کرد. امیدوارم با معاینهی نصفه نیمهاش که اصرار داشت کافی هست، درست تشخیص داده باش...
ماندنی شدیم انگار!
-
تاریخ: 1396/6/12 ساعت: 19:16
روی سرامیک های سرد کف اتاق نشستم و به دیروز ظهر فکر می کنم که داشتم با محله های خاطره انگیز تهران خداحافظی می کردم،به دیشب فکر می کنم که برسرزنان می گفتم من قرار نبود قبول بشم، برنامه های یک ساله ام رفت روی هوا و بقیه هارهار بهم میخندیدن! به این فکر می کنم که چجوری تا 20 روز دیگه فارغ التحصیل بشم و ...