در وصف نبودنها

خرید بک لینک
همیشه غروبهای عاشورا خونهی مادربزرگ که بودیم، وقتی همه یکییکی وسایلشون رو جمع میکردند و سوار ماشین میشدند میرفتند، یه حس مزخرف غیرقابل وصفی داشتم.
مثل اینکه قراره بقیهی زندگیم غروب عاشورای خونهی مادربزرگ باشه...
+ کاش اینجا جای بهتری بود، کاش ما آدمهای دیگهای بودیم.
++ بغضی که قراره تا آخر عمر بمونه...
روز اول دانشگاه خود را چگونه گذراندید؟...

ما را در سایت روز اول دانشگاه خود را چگونه گذراندید؟ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 68 تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 22:44

صفحه بندی