از سری سر و ته ندارها (3)

خرید بک لینک

1. سرمو به شیشهی در مترو چسبوندم، هنذفری توی گوشمهست و صدای آهنگ بلنده. خانم کناریم بهم میزنه، سرمو که برمیگردونم، یه دست که از اون عقب دراز شده و یه کیسهشکلات جلوم میبینم، امروز پنجشنبه است، سریع دوزاریم میفته که برای چیه. میگمممنون و دوباره سرمو به شیشهی خنک میچسبونم. به این فکر میکنم که تا یک سال پیشکنار قبر الف روی زمین میشستم و براش قرآن میخوندم. الان حتی دستم نمیره که اونشکلات رو هم بردارم...

قطار توی تونل میره جلو و همه جا سیاهه...

2. وقتی میان جلو و میخوان تو برداشتن بارهای چندکیلویی کمکم کنند؛ همراه باشند، به این فکر میکنم که من بارهای چند صد کیلویی روخودم به تنهایی به دوش کشیدم، بی اختیار بهشون لبخند میزنم و رد میشم، آره...


Vibrate
Life on the line
My racing heart
Your vacant mind

روز اول دانشگاه خود را چگونه گذراندید؟...

ما را در سایت روز اول دانشگاه خود را چگونه گذراندید؟ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 80 تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 15:01

صفحه بندی