۱۳۴ام

ساخت وبلاگ

هوا که خنک میشه،صبح زود از خواب بیدار شدن برام سخت تر میشه،دلم میخواد بچسبم به پتو و ولش نکنم.باید یه فکری براش بکنم.

هم اتاقی جدیدم ساعت 6:30 پاشده رفته بِدَوه،با خودم میگم چه حالی داره.

قبلا معماری میخونده و انصراف داده و امسال دوباره کنکور شرکت کرده.6-5سال پیش همش به اینور اونور میزدم که یه دانشجوی معماری پیدا کنم و ازش اطلاعات بگیرم اما الان بیشتر از 4تا جمله هم با این دختره حرف نزدم.  یادش بخیر همون موقع ها بود که با کوروش آشنا شدم،توی لینکدین دارمش،باید بهش پیام بدم حالی ازش بپرسم.

نسکافه درست میکنم،میفته به سرم که فلان آلبوم رو برای فلانی هدیه بفرستم،ایمیلش رو ندارم،شایدم دارم،نمیدونم.میخوام سورپرایزش کنم.

اسمش رو سرچ میکنم و از پای یکی از مقالاتش ایمیلش رو درمیارم،براش مینویسم خوب گوش بده که باید باهام بیای کنسرتش:-) 

با استاد خوش تیپ و پولدار دانشکده کلاس داریم،اپل واچش روی مخمه،هر 5دقیقه یه بار چکش میکنه،یه ریز هم حرف میزنه،ولی با این حال از طرز فکر سیستمی که داره خوشم میاد.

دوستم میخواد بره پیش استاد راهنمای پروژه اش،راهم رو کج میکنم و باهاش میرم،اون استاد محبوب منه:-) 

کلی معطل میشم و تو راه برگشت متوجه میشم که دوستم اصلا غذای سلف رو رزرو نداره،حالم گرفته میشه چون فقط برای این همراهیش کردم که تنها غذا نخورم:-P 

از درس های این ترمم خوشم میاد،دوست دارم برای هر کدوم حداقل یکی دوتا مرجع بخونم و موضوعات جدید رو سرچ کنم،توی پروژه هام عمیق بشم.

کلی جای نرفته دارم،کلی کوچه و خیابون و کتاب فروشی و کافه و پارک هست که در انتظارمه.

اصلا دوست دارم هر هفته برم سینما و دو ماه یک بار با "ص" برم تئاتر.

دوست دارم هرچند وقت یک بار برم پارکینگ پروانه و چیزای گل گلی بخرم.

دوست دارم فرانسه خوندن رو شروع کنم.

دوست دارم همه ی دوره های مورد علاقه ام رو که از قضا امسال برگزار میشه شرکت کنم.

اگه میشد امسال بیخیال این کنکور لعنتی میشدم...

اگه میشد...

...
نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت: 0:08

close
تبلیغات در اینترنت