روز اول دانشگاه خود را چگونه گذراندید؟

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
تو تاریکی روی تخت نشستم با نور صفحه ی گوشیم دارم کلمه میخونم،همراه با وویس خودم( دارم سعی میکنم با صدام آشتی کنم!).حال ندارم پاشم برم چراغ رو روشن کنم،مثل شب هایی که توی تخت کتاب میخونم و دلم میخواد مثل مستربین یه تفنگ داشتم که موقع خواب به جای پاشدن از سر جام،با اون میزدم لامپ رو میترکوندم. مامان م
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 22:42
برچسب‌ها :

1. علت داغون بودن اساسی چند روزِ گذشته کشف شد!

راستش قبلا ها در این مواقع "ک" عزیزم پیشم بود و همه ی غرغرها و داغونی هام رو براش می گفتم اما الان دیگه هیچ دوست بدون فاصله ای ( فاصله جغرافیایی) کنارم نیست. به راستی که خواهر از نعمات برتر این دنیاست،برای بار چند هزارم!

2. بدون شرح:))))

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 22:42
برچسب‌ها :
1. سه شنبه قراره اولین تجربه ی هاست بودنم رو تو اینجا تجربه کنم! استرررس دارم،شدددید!!! همش فکر می کنم که نکنه هیچ حرفی برای گفتن نداشته باشم با مهمونم! نکنه بهش خوش نگذره و حوصله اش سر بره؟! نکنه.... 2.  به رفتارهای خودم که فکر می کنم خنده ام می گیره، همون سیر همیشگی،مثل بقیه ی مردم: چس ناله ها و ب
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 22:42
برچسب‌ها :

متنفرم از این وضعیتی که از روی نشانه ها یه چیزهایی رو میفهمی!

متنفرم از این وضعیتی که چیزی که نباید برات مهم باشه،هنوز هم برات مهمه!

متنفرم از این حساسیت ها...

متنفرم از اون دسکتاپ شلوغ، از اون فایل pdf...

نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : جمعه 30 تير 1396 ساعت: 0:46
برچسب‌ها :
"ح" از پیش استادش که میاد بهم زنگ میزنه.بهم زنگ زده بگه که استاد سخت‌گیرش چقد از کارش خوشش اومده، با ذوق همشو برام تعریف می‌کنه و منم با ذوقی مضاعف گوش میدم.بهش میگم دیدی بهت گفتم استرس نداشته باش، آخرش میری و میترکونی. چقد خوبه آدم یه رفیق اینجوری داشته باشه، یه رفیقی که خوشی‌ها و موفقیت‌هاش رو باه
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 30 تير 1396 ساعت: 0:46
برچسب‌ها :

-

تیر ۱۳۹۶ ( ۷ ) خرداد ۱۳۹۶ ( ۶ ) ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۰ ) فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ ) اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۰ ) دی ۱۳۹۵ ( ۸ ) آذر ۱۳۹۵ ( ۶ ) آبان ۱۳۹۵ ( ۶ ) مهر ۱۳۹۵ ( ۶ ) شهریور ۱۳۹۵ ( ۷ ) مرداد ۱۳۹۵ ( ۴ ) تیر ۱۳۹۵ ( ۷ ) خرداد ۱۳۹۵ ( ۳ ) ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۲ ) فروردين ۱۳۹۵ ( ۴ ) اسفند ۱۳۹۴ ( ۲
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : جمعه 30 تير 1396 ساعت: 0:46
برچسب‌ها :
توی تراس وایسادم ماهی سرخ می کنم و کتاب میخونم.یه نسیم خنکی میاد،اما من دلم پیش بارونی هست که از تهران تا مونیخ باریده و من فقط با دیدن عکس هاش حسرت میخورم. از شیشه ی در تراس یه قسمتی از پذیرایی مشخصه،داداشم روی کاناپه لم داده و داره تلویزیون تماشا میکنه، بابا اون طرف تر با مگس کش افتاده به جون یکی
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : پنجشنبه 22 تير 1396 ساعت: 3:16
برچسب‌ها :

یأس فلسفی فقط اونجایی که کراشتون بعد از 1 سال ریش هاش رو میزنه و کل تصوراتتون به هم می ریزه:| 

پ.ن: نتیجه این که ریش هم کارکرد عینک آفتابی رو داره برای پسرها :))))))

نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 21:43
برچسب‌ها :

کور خوندی که الان ما رو میندازی و بعد ترجمه هاتو میدی انجام بدیم و آخر سر با کلی منت پاسمون میکنی.

حاضرم این ترم آخری درسم رو بیفتم، اما برای تو خرکاری نکنم.

#تکبیر

#بهره_وری_میفتیم_وقتی_بهره_وری_افتادن_مد_نبود

پ.ن: لعنتی اگه میندازی بنداز،اما الان وقت اعلام نمره است آخه بیشعور؟

وسط جلسه های طولانیتون و مصاحبه ی دکتری و قرنطینه برای کنکور آخه؟

نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 17:22
برچسب‌ها :
اول این دو تا سر فصل از کتاب والایش امیر مهرانی رو بخونید. خب،حالا با یه آمادگی ذهنی میریم جلو. من تنهایی رو درک کردم.باهاش هم خونه شدم، دردش رو فهمیدم. تعطیلات طولانی میومد، همه ی بچه ها میرفتن خونه، اما من می موندم خوابگاه، حالا یا به خاطر کلاس بود یا به خاطر کار یا پروژه و .... اما چند باری هم
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : جمعه 9 تير 1396 ساعت: 15:20
برچسب‌ها :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 صفحه بعد