اندر مصائب پایان‌نامه 1

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

امکانات وب

برچسب ها

خب بهتره از این بگذریم که برای انتخاب استاد و موضوع پایان‌نامه‌ چه مراحلی رو گذروندم، فقط همین رو بگم که طی چند ماه،چندین موضوع رو بررسی کردم تا آخر سر روزی که با استادم قرار داشتم تا موضوع رو فیکس کنم،دقیقا یک موضوع مشخص توی ذهن دوتامون بود:)

الان نزدیک 1 ماه هست که دارم مقاله می‌خونم.بعد نکات مقاله‌ها رو توی یه فایل word یادداشت می‌کنم.این اواخر حس می‌کنم دیگه یه چیزی گیجه گرفتم بین این همه مقاله! تصمیم گرفتم کمال‌گرایی بیش از حد رو بذارم کنار و چندتا مقاله‌ی شاخص رو انتخاب کنم و یادداشت‌هام در مورد همون‌ها رو برای استادم بفرستم تا در مورد ادامه با هم صحبت کنیم.

وای که از استادم نگم بهتره. از این مدل‌هاست که هیچ وقتی برات نمیذاره. اسمش استاد راهنماست، اما دریغ از راهنمایی. روز آخر گفت ببین من دفترم همین نزدیک دانشگاه هست اگه خواستی بگو تا بیام ببینمت.

خب آخه لعنتی من چی بگم بهت؟!! ایمیل بزنم استاد جان پاشو بیا دانشگاه ببینمت؟

داشتم می‌گفتم. الان که می‌خوام مقاله‌ها رو جمع‌بندی کنم، دارم یه قسمت‌هایی رو از مقاله‌ها به نوشته‌هام اضافه می‌کنم اما حس می‌کنم قبلا اینا رو نوشته‌ بودم. دوباره می‌رم می‌گردم اما هیچی پیدا نمی‌کنم.

در حال حاضر با خودم درگیرم که من این قسمت‌ها رو قبلا کجا نوشتم که حالا هر چی می‌گردم نمیتونم پیداشون کنم؟ نکنه رویای صادقه بوده؟ :))))))

پ.ن1: مهمونم هم اومد و رفت.یه چیز جدید به زندگیم اضافه شد:)

پ.ن2: این چند وقت افرادی رو می‌دیدم که هی ازم می‌پرسیدن خب به سلامتی الان میخوای چیکار کنی؟ یا هدفت چیه کلا و ...

خب اولاش با جزئیات برای همه توضیح می‌دادم، اما از الان دیگه سعی می‌کنم یه جوری بپیچونم و موضوع رو ببرم سمت دیگه‌ای.

امروز این جمله‌ی فیلوسوفیا رو توی دفترچه‌ی بنفشم نوشتم تا جلوی چشمم باشه:

من دارم زندگی مخصوص به خودم رو دنبال می‌کنم، مهم نیست بقیه کجای زندگیشون، به کجا و چی میرسن، من این زندگی رو دوست دارم:)

پ.ن3: راه ارتباطی باهات ندارم متاسفانه، بیشتر از چیزی که فکر می کنی ازت انرژی می گیرم، همیشه برامون بمونی :*

نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:52