تجربه های بی امان

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

منتظر بودم،ناخودآگاه استرس داشتم.می دونستم اون از من بیشتر استرس داره.نمی تونستم درس بخونم.یه کتاب غیر درسی برداشتم و سعی کردم مشغول اون بشم،صفحه ها رو ورق می زدم و پاستیل می ذاشتم توی دهنم.پاراگراف ها رو دوبار دوبار می خوندم.

کولرها رو امروز روشن کردند،به خاطر استرس بیش از حد یخ کرده بودم،جوراب پوشیدم،گرما بهتره،مگه نه؟

دیر کرده بود،میدونستم به خاطر استرسش هست،وگرنه آنتن ندادن جایی که بود بهانه است.

بعدازظهر لعنتی بود،بعدازظهر شنبه ی هفته ی آینده از این هم لعنتی تر خواهد بود.

پ.ن: در مورد تجربه ی پیچ بوتکمپ حتما در چند روز آینده می نویسم.


نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:36
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها