این پروژه های ناتمام

ساخت وبلاگ

با سین 4ساعت نشستیم توی کافه پای لپ تاپ برای انجام پروژه،کافه چی دید انگار خیلی حوصلمون سر رفته یه چندتا بازی برامون آورد انجام بدیم:| 

سین: ترم پیش سر پروژه ی شبیه سازی خیلی بهمون خوش گذشت!

من(در حالی که زل زدم به مانیتور): چطور؟

سین: چون هیچ کاری نکردیم براش!

من: چطور ممکنه؟:| 

سین: هیچی بابا یه پسره بود ارشد میخوند خیلی گیر داده بود به من،اون همه ی کارا رو برامون انجام داد:-D 

من( درحالی که در کسری از ثانیه سرمو 90درجه به سمتش چرخوندم): خاک بر سرت:-/ 

سین: چرااا؟خیلی کار بدی کردم ازش سوءاستفاده کردم؟

من: نخیر،اگه نگهش داشته بودی الان به دردمون میخورد:'( 

پ.ن. همون طور که زور میزنی تا بعضیا رو دوست داشته باشی و نمیشه،گاهی هم زور میزنی که بعضیا رو دوست نداشته باشی و متاسفانه اینم نمیشه!


...
نویسنده : بازدید : 7 تاريخ : يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 0:03